loading...

زندگی در جریان است

Features-of-the-Islamic-worldview

بازدید : 290
جمعه 21 خرداد 1400 زمان : 13:27

ويژگي هاي جهان بيني اسلام

1.جهان، ماهيت " از اويي " دارد، يعني واقعيت جهان واقعيت " از اويي " است فرق است ميان آنکه چيزي از چيزي باشد بدون اينکه تمام‏ واقعيتش واقعيت " از اويي " باشد، مانند فرزند نسبت به پدر و مادر که از آنها هست ولي واقعيت وجودي اش غير از واقعيت اضافه و نسبتش به‏ پدر و مادر است اما جهان ماهيت " از اويي " دارد، يعني به تمام‏ واقعيتش انتساب به حق است، واقعيتش و اضافه و نسبتش به حق يکي است‏ معني مخلوق بودن همين است، اگر غير اين بود توليد بود نه تخليق « لم‏ يلد و لم يولد » و در اين صورت فرق نمي‏کند که جهان آغاز زماني داشته‏ باشد يا نداشته باشد اگر جهان آغاز زماني داشته باشد، يک واقعيت " از اويي " محدود است و اگر نداشته باشد، يک واقعيت " از اويي " نامحدود محدود بودن و نامحدود بودن زماني، تاثيري در واقعيت خلقي و " از اويي " جهان ندارد.

2.جهان که واقعيت " از اويي " دارد و به اصطلاح حادث ذاتي است، علاوه بر آن حدوث زماني دارد، يعني يک واقعيت متغير و متحرک است‏ بلکه عين حرکت است، و چون عين حرکت است يک حدوث مستمر است و دائما در حال خلق شدن است، دائما در حال حدوث و فناست، يک لحظه نيست که جهان خلق و فاني نشود.

3.واقعيات اين جهان، درجه تنزل يافته و مرتبه نازله واقعيات جهاني‏ ديگر است که " جهان غيب " ناميده مي‏شود آنچه در اين جهان به صورت‏ امري مقدر و محدود است، در مرتبه اي و در جهاني مقدم بر اين جهان ( جهان غيب ) به صورت وجودي نامقدر و نامحدود و به تعبير قرآن به صورت‏ خزائن وجود دارد (1): « و ان من شي‏ء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم »؛ هيچ چيزي نيست مگر آنکه خزانه ها و اصلها و معدنهاي آن نزد ماست و ما از آنها فرود نمي‏آوريم مگر به اندازه معين.

4.اين جهان ماهيت " به سوي اويي " دارد، يعني همان طور که از اوست، به سوي او هم هست پس جهان در کل خود يک سير نزولي طي کرده و در حال طي کردن يک سير صعودي به سوي اوست همه از آن خدايند و به سوي‏ خدا بازگشت مي‏نمايند. « انا لله و انا اليه راجعون » (بقره/156). « الا الي الله تصير الامور » (شوري/53)؛ همانا به سوي خدا اشياء صيرورت مي‏يابند. « الي ربک منتهاها » (نازعات/44)؛ پايان آنها به سوي پروردگار توست.

5.جهان داراي نظام متقن علي و معلولي، سببي و مسببي است فيض الهي‏ و قضا و قدر او به هر موجودي، تنها از مسير علل و اسباب خاص خود او جريان مي‏يابد

6.نظام علت و معلول، و اسباب و مسببات منحصر به علل و معلولات‏ مادي و جسماني نيست جهان در بعد مادي خود، نظام علي و معلولي‏اش مادي‏ است و در بعد ملکوتي و معنوي خود، نظام علي و معلولي‏اش غير مادي است‏، و ميان دو نظام تضادي نيست، هر کدام مرتبه وجودي خود را احراز نموده‏ است ملائکه، روح، لوح، قلم، کتب سماوي و ملکوتي، وسايط و وسايلي‏ هستند که به اذن پروردگار، فيض الهي وسيله آنها جريان مي‏يابد.

7.بر عالم يک سلسله سنن و قوانين لايتخلف حکمفرماست که لازمه نظام‏ علي و معلولي جهان است.

8.جهان، يک واقعيت هدايت شده است، تکامل جهان، تکامل هدايت‏ شده است تمام ذرات جهان در هر مرتبه اي هستند از نور هدايت برخوردارند غريزه، حس، عقل، الهام، وحي، همه مراتب هدايت عامه جهان‏اند. « قال ربنا الذي اعطي کل شي‏ء خلقه ثم هدي » (طه/50)؛ موسي و هارون به فرعون گفتند: پروردگار ما آن است که به هر چيزي آن‏ نوع خلقتي که شايسته اش بود عطا کرد و سپس آن را هدايت نمود.

9.در جهان، هم خير است و هم شر، هم سازگاري است و هم ناسازگاري، هم جود است و هم منع و امساک، هم نور است و هم ظلمت، هم حرکت و تکاملاست و هم سکون و توقف اما آنچه وجود اصيل‏ دارد خير است، سازگاري است، جود است، نور است، حرکت است، شر، تضاد، منع، ظلمت، سکون، وجودهاي تبعي و طفيلي هستند در عين حال همين‏ امور تبعي و طفيلي نقش اساسي در فتح باب خيرات، و در سازگاريها و تلائمها، در جودها، در نورها، در حرکتها و تکاملها دارند.

10.جهان به حکم اينکه يک واحد زنده است، يعني قواي ذي شعور، جهان‏ را تدبير مي‏کنند « فالمدبرات امرا » (نازعات/5)، از نظر رابطه جهان و انسان، جهان عمل و عکس العمل است يعني جهان نسبت به نيک و بد انسان‏ بي‏تفاوت نيست، پاداش و کيفر، امداد و مکافات، در همين جهان علاوه‏ بر آنچه در آخرت خواهد آمد هست، شکر و کفر يکسان نيست.لئن شکرتم لازيدنکم و لئن کفرتم ان عذابي لشديد » (ابراهيم/7).اگر از مواهب الهي قدرداني و حق شناسي کنيد و به نحو مطلوب بهره‏ برداري نماييد، آنها را بر شما افزايش مي‏دهيم و اگر ناسپاسي کنيد و آن‏ نعمتها را بيهوده و در راه خلاف مصرف کنيد، عذاب من البته شديد است. علي عليه السلام مي‏فرمايد: « لا يزهدنک في المعروف من لا يشکره لک، فقد يشکرک عليه من لا يستمتع‏ بشي‏ء منه، و قد تدرک من شکر الشاکر اکثر مما اضاع الکافر، و الله يحب‏ المحسنين » (نهج البلاغه، حکمت 204).اگر به کسي نيکي کردي و او حق شناسي نکرد، ترا به کار نيک بي‏ميل‏ نگرداند، که به جاي او از تو کسي حق شناسي خواهد کرد که تو به او هيچ‏ نيکي نکرده اي و تو بيش از آن مقدار که کافر نعمت حق تو را ضايع کرده‏ است، از ناحيه آن بيگانه بهره مند خواهي شد خداوند نيکوکاران را دوست‏ مي‏دارد. يعني جهان در مجموع خود يک دستگاه مرتبط و يک ارگانيسم زنده است تو انتظار نداشته باش که پاسخ نيکي را از همان نقطه دريافت کني که در آن‏ نقطه نيکي از تو سر زده است احيانا نيکي در نقطه اي از تو سر مي‏زند و تو پاسخ و پاداش آن را از نقطه اي ديگر که انتظار آن را نداري دريافت‏ خواهي کرد چرا؟ چون جهان خدا دارد و خدا نيکوکاران را دوست دارد. تو نيکي مي‏کن و در دجله انداز *** که ايزد در بيابانت دهد باز

11.بعد از اين جهان، جهاني ديگر است آن جهان، جهان ابديت و جهان‏ پاداش و کيفر اعمال است.

12.روح انسان حقيقتي جاودانه است انسان نه تنها در قيامت به صورت‏ زنده‏اي محشور مي‏شود، در فاصله دنيا و قيامت از نوعي حيات که حيات‏ برزخي ناميده مي‏شود و از حيات دنيوي قوي تر و کامل تر است بهره مند است در حدود بيست آيه از قرآن به حيات انسان در حال پوسيدگي بدن در فاصله مرگ و قيامت دلالت دارد.

13.اصول و مبادي اولي زندگي، يعني اصول انسانيت و اخلاق، اصولي‏ ثابت و جاودانه است آنچه متغير است و نسبي است فروع است نه اصول‏ چنين نيست که انسانيت در عصري چيزي باشد و در عصر ديگر بکلي مغاير با او، مثلا در عصري انسانيت در ابوذر بودن، و در عصر ديگر در معاويه بودن‏ باشد، بلکه اصولي که به موجب آنها ابوذر ابوذر است و معاويه معاويه، موسي موسي است و فرعون‏ فرعون، اصولي جاودانه است.

14.حقيقت نيز جاودانه است يک حقيقت علمي اگر بالتمام حقيقت است‏، براي هميشه حقيقت است و اگر خطاست، براي هميشه خطاست و اگر جزئي‏ از آن حقيقت است و جزئي خطاست، آن جزء که حقيقت است براي هميشه‏ حقيقت است و آن جزء که خطاست براي هميشه خطاست آنچه متغير و متبدل‏ است واقعيت است، آنهم واقعيتهاي مادي اما حقيقت، يعني انديشه هاي‏ فکري و معتقدات ذهني بشر، از نظر انطباق و عدم انطباق با واقعيت وضع‏ ثابت و يکساني دارد.

15.جهان، زمين و آسمان به حق و به عدل بر پاست « ما خلقنا السموات و الارض و ما بينهما الا بالحق » (احقاف/3).

16.سنت الهي در اين جهان بر پيروزي نهايي حق بر باطل است، حق و اهل حق پيروزند. « __و لقد سبقت کلمتنا لعبادنا المرسلين انهم لهم المنصورون و ان جندنا لهم الغالبون__ » (صافات/171-173)؛ قضا و حتم ما بر اين گذشته است که پيامبران ما ياري مي‏شوند و سپاه ما (سپاه حق) غالب و پيروز است.

17.انسانها به حسب خلقت مساوي آفريده شده‏اند.هيچ انساني بر حسب خلقت امتياز حقوقي بر انسان ديگر ندارد.کرامت و فضيلت به سه چيز است: علم « هل يستوي الذين يعلمون و الذين لا يعلمون»‏ (زمر/9) و جهاد در راه خدا « فضل الله المجاهدين علي القاعدين اجرا عظيما» (نساء/95)، و سوم تقوا و پاکي « ان اکرمکم عندالله اتقيکم » (حجرات/13).

18.انسان بر حسب اصل خلقت داراي يک سلسله استعدادهاي فطري و از آن‏ جمله فطرت ديني و اخلاقي است مايه اصلي وجدان انسان فطرت خدا داد اوست‏ نه موضع طبقاتي يا زندگي جمعي، يا کار و مبارزه با طبيعت که همه اينها در وجدان اکتسابي انسان مؤثرند انسان به حکم فطرت انساني خود مي‏تواند فرهنگ يگانه، ايدئولوژي يگانه داشته باشد، مي‏تواند عليه محيط طبيعي و محيط اجتماعي، عليه عوامل تاريخي، عليه عوامل وراثتي خود قيام کند و خود را از اسارت همه اينها رها سازد.

19.به حکم اينکه هر فردي بالفطره انسان متولد مي‏شود، در هر انساني - و لو پليدترين انسانها - استعداد توبه و بازگشت و پندپذيري هست، لهذا پيامبران مامورند حتي پليدترين افراد و دشمن ترين دشمنان خود را در درجه‏ اول پند و اندرز دهند و فطرت انساني آنها را بيدار سازند، چنانچه سود نکرد، به نبرد با آنها برخيزند به موسي بن عمران در اولين برخورد با فرعون توصيه مي‏شود که: « فقل هل لک الي ان تزکي و اهديک الي ربک فتخشي » (نازعات/18-19).آيا خود را از اين ناپاکيها پاک مي‏کني؟ آيا ترا به سوي پروردگارت‏ هدايت نمايم؟ باشد که از او بترسي.

20.انسان در عين اينکه يک مرکب حقيقي و يک واحد حقيقي است، برخلاف مرکبات طبيعي جمادي و نباتي که در حال ترکيب، اجزاء و عناصر ترکيب کننده هويت و استقلال خود را از دست مي‏دهند و تضاد و تزاحم آنها يکسره تبديل مي‏شود به ملايمت و هماهنگي عناصر متضادي که در خلقت او به‏ کار رفته، هويت خود را بکلي از دست نمي‏دهند و همواره يک کشمکش دروني‏، او را از اين سو به آن سو مي‏کشاند اين تضاد دروني همان است که در زبان‏ ديني، تضاد عقل و جهل يا عقل و نفس يا روح و بدن ناميده مي‏شود.

21.انسان به حکم آنکه داراي جوهر روحاني مستقل است و اراده اش از حاق ذات روحاني‏اش سرچشمه مي‏گيرد، مختار و آزاد است، هيچ جبري و ضرورتي آزادي و اختيار را از او سلب نمي‏کند، لهذا مسؤول خويشتن و جامعه‏ خويشتن است.

22.جامعه انسان نيز مانند فرد انسان، در عين اينکه يک مرکب حقيقي‏ است و از خود قوانين و سنن و نظاماتي دارد و جامعه در کل خود در مجموع‏ تاريخ تابع اراده فردي خاص از افراد انسان نيست، عناصر متضادي که در ساختمان آن به کار رفته است يعني گروه هاي فکري، صنفي، سياسي و اقتصادي هويت خود را بکلي از دست نمي‏دهندجنگ و ستيز به صورت جنگ‏ سياسي، اقتصادي، فکري و اعتقادي، و بالاخره جنگ ميان گرايشهاي متعالي‏ انسانهاي رشد يافته و به کمال انسانيت رسيده و ميان گرايشهاي پست انسانهاي حيوان صفت، مادامي که جامعه به اوج انسانيت‏ نرسيده است، ادامه دارد.

23.خداوند سرنوشت قوم و مردمي را تغيير نمي‏دهد مگر آنکه آن مردم‏ خويشتن را تغيير دهند و عوض نمايند: « ان الله لا يغير ما بقوم حتي‏ يغيروا ما بانفسهم » (رعد/11).

24.خداوند متعال که خالق و پديده آورنده جهان و انسان است، غني‏ بالذات است، بسيط من جميع الجهات است، کامل مطلق است، حالت‏ منتظره ندارد، حرکت و تکامل در او محال است، صفاتش عين ذاتش است‏ جهان يکسره فعل اوست، سراسر گيتي مظهر اراده و مشيت اوست، اراده او رقيب ندارد، هر عاملي از عاملها و هر اراده و مشيتي از مشيتها در طول‏ مشيت اوست نه در عرض آن.

25.جهان به حکم اينکه از يک مبدا صدور يافته و با سيري هماهنگ به‏ سوي او باز مي‏گردد و به حکم آنکه تحت تدبير قوايي شاعر و مدبر به حرکت‏ خود ادامه مي‏دهد، از نوعي وحدت برخوردار است شبيه وحدت ارگانيک‏ موجود زنده.

منبع: وحي و نبوت، صفحه 15-107

طهور

ويژگي هاي جهان بيني اسلام

1.جهان، ماهيت " از اويي " دارد، يعني واقعيت جهان واقعيت " از اويي " است فرق است ميان آنکه چيزي از چيزي باشد بدون اينکه تمام‏ واقعيتش واقعيت " از اويي " باشد، مانند فرزند نسبت به پدر و مادر که از آنها هست ولي واقعيت وجودي اش غير از واقعيت اضافه و نسبتش به‏ پدر و مادر است اما جهان ماهيت " از اويي " دارد، يعني به تمام‏ واقعيتش انتساب به حق است، واقعيتش و اضافه و نسبتش به حق يکي است‏ معني مخلوق بودن همين است، اگر غير اين بود توليد بود نه تخليق « لم‏ يلد و لم يولد » و در اين صورت فرق نمي‏کند که جهان آغاز زماني داشته‏ باشد يا نداشته باشد اگر جهان آغاز زماني داشته باشد، يک واقعيت " از اويي " محدود است و اگر نداشته باشد، يک واقعيت " از اويي " نامحدود محدود بودن و نامحدود بودن زماني، تاثيري در واقعيت خلقي و " از اويي " جهان ندارد.

2.جهان که واقعيت " از اويي " دارد و به اصطلاح حادث ذاتي است، علاوه بر آن حدوث زماني دارد، يعني يک واقعيت متغير و متحرک است‏ بلکه عين حرکت است، و چون عين حرکت است يک حدوث مستمر است و دائما در حال خلق شدن است، دائما در حال حدوث و فناست، يک لحظه نيست که جهان خلق و فاني نشود.

3.واقعيات اين جهان، درجه تنزل يافته و مرتبه نازله واقعيات جهاني‏ ديگر است که " جهان غيب " ناميده مي‏شود آنچه در اين جهان به صورت‏ امري مقدر و محدود است، در مرتبه اي و در جهاني مقدم بر اين جهان ( جهان غيب ) به صورت وجودي نامقدر و نامحدود و به تعبير قرآن به صورت‏ خزائن وجود دارد (1): « و ان من شي‏ء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم »؛ هيچ چيزي نيست مگر آنکه خزانه ها و اصلها و معدنهاي آن نزد ماست و ما از آنها فرود نمي‏آوريم مگر به اندازه معين.

4.اين جهان ماهيت " به سوي اويي " دارد، يعني همان طور که از اوست، به سوي او هم هست پس جهان در کل خود يک سير نزولي طي کرده و در حال طي کردن يک سير صعودي به سوي اوست همه از آن خدايند و به سوي‏ خدا بازگشت مي‏نمايند. « انا لله و انا اليه راجعون » (بقره/156). « الا الي الله تصير الامور » (شوري/53)؛ همانا به سوي خدا اشياء صيرورت مي‏يابند. « الي ربک منتهاها » (نازعات/44)؛ پايان آنها به سوي پروردگار توست.

5.جهان داراي نظام متقن علي و معلولي، سببي و مسببي است فيض الهي‏ و قضا و قدر او به هر موجودي، تنها از مسير علل و اسباب خاص خود او جريان مي‏يابد

6.نظام علت و معلول، و اسباب و مسببات منحصر به علل و معلولات‏ مادي و جسماني نيست جهان در بعد مادي خود، نظام علي و معلولي‏اش مادي‏ است و در بعد ملکوتي و معنوي خود، نظام علي و معلولي‏اش غير مادي است‏، و ميان دو نظام تضادي نيست، هر کدام مرتبه وجودي خود را احراز نموده‏ است ملائکه، روح، لوح، قلم، کتب سماوي و ملکوتي، وسايط و وسايلي‏ هستند که به اذن پروردگار، فيض الهي وسيله آنها جريان مي‏يابد.

7.بر عالم يک سلسله سنن و قوانين لايتخلف حکمفرماست که لازمه نظام‏ علي و معلولي جهان است.

8.جهان، يک واقعيت هدايت شده است، تکامل جهان، تکامل هدايت‏ شده است تمام ذرات جهان در هر مرتبه اي هستند از نور هدايت برخوردارند غريزه، حس، عقل، الهام، وحي، همه مراتب هدايت عامه جهان‏اند. « قال ربنا الذي اعطي کل شي‏ء خلقه ثم هدي » (طه/50)؛ موسي و هارون به فرعون گفتند: پروردگار ما آن است که به هر چيزي آن‏ نوع خلقتي که شايسته اش بود عطا کرد و سپس آن را هدايت نمود.

9.در جهان، هم خير است و هم شر، هم سازگاري است و هم ناسازگاري، هم جود است و هم منع و امساک، هم نور است و هم ظلمت، هم حرکت و تکاملاست و هم سکون و توقف اما آنچه وجود اصيل‏ دارد خير است، سازگاري است، جود است، نور است، حرکت است، شر، تضاد، منع، ظلمت، سکون، وجودهاي تبعي و طفيلي هستند در عين حال همين‏ امور تبعي و طفيلي نقش اساسي در فتح باب خيرات، و در سازگاريها و تلائمها، در جودها، در نورها، در حرکتها و تکاملها دارند.

10.جهان به حکم اينکه يک واحد زنده است، يعني قواي ذي شعور، جهان‏ را تدبير مي‏کنند « فالمدبرات امرا » (نازعات/5)، از نظر رابطه جهان و انسان، جهان عمل و عکس العمل است يعني جهان نسبت به نيک و بد انسان‏ بي‏تفاوت نيست، پاداش و کيفر، امداد و مکافات، در همين جهان علاوه‏ بر آنچه در آخرت خواهد آمد هست، شکر و کفر يکسان نيست.لئن شکرتم لازيدنکم و لئن کفرتم ان عذابي لشديد » (ابراهيم/7).اگر از مواهب الهي قدرداني و حق شناسي کنيد و به نحو مطلوب بهره‏ برداري نماييد، آنها را بر شما افزايش مي‏دهيم و اگر ناسپاسي کنيد و آن‏ نعمتها را بيهوده و در راه خلاف مصرف کنيد، عذاب من البته شديد است. علي عليه السلام مي‏فرمايد: « لا يزهدنک في المعروف من لا يشکره لک، فقد يشکرک عليه من لا يستمتع‏ بشي‏ء منه، و قد تدرک من شکر الشاکر اکثر مما اضاع الکافر، و الله يحب‏ المحسنين » (نهج البلاغه، حکمت 204).اگر به کسي نيکي کردي و او حق شناسي نکرد، ترا به کار نيک بي‏ميل‏ نگرداند، که به جاي او از تو کسي حق شناسي خواهد کرد که تو به او هيچ‏ نيکي نکرده اي و تو بيش از آن مقدار که کافر نعمت حق تو را ضايع کرده‏ است، از ناحيه آن بيگانه بهره مند خواهي شد خداوند نيکوکاران را دوست‏ مي‏دارد. يعني جهان در مجموع خود يک دستگاه مرتبط و يک ارگانيسم زنده است تو انتظار نداشته باش که پاسخ نيکي را از همان نقطه دريافت کني که در آن‏ نقطه نيکي از تو سر زده است احيانا نيکي در نقطه اي از تو سر مي‏زند و تو پاسخ و پاداش آن را از نقطه اي ديگر که انتظار آن را نداري دريافت‏ خواهي کرد چرا؟ چون جهان خدا دارد و خدا نيکوکاران را دوست دارد. تو نيکي مي‏کن و در دجله انداز *** که ايزد در بيابانت دهد باز

11.بعد از اين جهان، جهاني ديگر است آن جهان، جهان ابديت و جهان‏ پاداش و کيفر اعمال است.

12.روح انسان حقيقتي جاودانه است انسان نه تنها در قيامت به صورت‏ زنده‏اي محشور مي‏شود، در فاصله دنيا و قيامت از نوعي حيات که حيات‏ برزخي ناميده مي‏شود و از حيات دنيوي قوي تر و کامل تر است بهره مند است در حدود بيست آيه از قرآن به حيات انسان در حال پوسيدگي بدن در فاصله مرگ و قيامت دلالت دارد.

13.اصول و مبادي اولي زندگي، يعني اصول انسانيت و اخلاق، اصولي‏ ثابت و جاودانه است آنچه متغير است و نسبي است فروع است نه اصول‏ چنين نيست که انسانيت در عصري چيزي باشد و در عصر ديگر بکلي مغاير با او، مثلا در عصري انسانيت در ابوذر بودن، و در عصر ديگر در معاويه بودن‏ باشد، بلکه اصولي که به موجب آنها ابوذر ابوذر است و معاويه معاويه، موسي موسي است و فرعون‏ فرعون، اصولي جاودانه است.

14.حقيقت نيز جاودانه است يک حقيقت علمي اگر بالتمام حقيقت است‏، براي هميشه حقيقت است و اگر خطاست، براي هميشه خطاست و اگر جزئي‏ از آن حقيقت است و جزئي خطاست، آن جزء که حقيقت است براي هميشه‏ حقيقت است و آن جزء که خطاست براي هميشه خطاست آنچه متغير و متبدل‏ است واقعيت است، آنهم واقعيتهاي مادي اما حقيقت، يعني انديشه هاي‏ فکري و معتقدات ذهني بشر، از نظر انطباق و عدم انطباق با واقعيت وضع‏ ثابت و يکساني دارد.

15.جهان، زمين و آسمان به حق و به عدل بر پاست « ما خلقنا السموات و الارض و ما بينهما الا بالحق » (احقاف/3).

16.سنت الهي در اين جهان بر پيروزي نهايي حق بر باطل است، حق و اهل حق پيروزند. « __و لقد سبقت کلمتنا لعبادنا المرسلين انهم لهم المنصورون و ان جندنا لهم الغالبون__ » (صافات/171-173)؛ قضا و حتم ما بر اين گذشته است که پيامبران ما ياري مي‏شوند و سپاه ما (سپاه حق) غالب و پيروز است.

17.انسانها به حسب خلقت مساوي آفريده شده‏اند.هيچ انساني بر حسب خلقت امتياز حقوقي بر انسان ديگر ندارد.کرامت و فضيلت به سه چيز است: علم « هل يستوي الذين يعلمون و الذين لا يعلمون»‏ (زمر/9) و جهاد در راه خدا « فضل الله المجاهدين علي القاعدين اجرا عظيما» (نساء/95)، و سوم تقوا و پاکي « ان اکرمکم عندالله اتقيکم » (حجرات/13).

18.انسان بر حسب اصل خلقت داراي يک سلسله استعدادهاي فطري و از آن‏ جمله فطرت ديني و اخلاقي است مايه اصلي وجدان انسان فطرت خدا داد اوست‏ نه موضع طبقاتي يا زندگي جمعي، يا کار و مبارزه با طبيعت که همه اينها در وجدان اکتسابي انسان مؤثرند انسان به حکم فطرت انساني خود مي‏تواند فرهنگ يگانه، ايدئولوژي يگانه داشته باشد، مي‏تواند عليه محيط طبيعي و محيط اجتماعي، عليه عوامل تاريخي، عليه عوامل وراثتي خود قيام کند و خود را از اسارت همه اينها رها سازد.

19.به حکم اينکه هر فردي بالفطره انسان متولد مي‏شود، در هر انساني - و لو پليدترين انسانها - استعداد توبه و بازگشت و پندپذيري هست، لهذا پيامبران مامورند حتي پليدترين افراد و دشمن ترين دشمنان خود را در درجه‏ اول پند و اندرز دهند و فطرت انساني آنها را بيدار سازند، چنانچه سود نکرد، به نبرد با آنها برخيزند به موسي بن عمران در اولين برخورد با فرعون توصيه مي‏شود که: « فقل هل لک الي ان تزکي و اهديک الي ربک فتخشي » (نازعات/18-19).آيا خود را از اين ناپاکيها پاک مي‏کني؟ آيا ترا به سوي پروردگارت‏ هدايت نمايم؟ باشد که از او بترسي.

20.انسان در عين اينکه يک مرکب حقيقي و يک واحد حقيقي است، برخلاف مرکبات طبيعي جمادي و نباتي که در حال ترکيب، اجزاء و عناصر ترکيب کننده هويت و استقلال خود را از دست مي‏دهند و تضاد و تزاحم آنها يکسره تبديل مي‏شود به ملايمت و هماهنگي عناصر متضادي که در خلقت او به‏ کار رفته، هويت خود را بکلي از دست نمي‏دهند و همواره يک کشمکش دروني‏، او را از اين سو به آن سو مي‏کشاند اين تضاد دروني همان است که در زبان‏ ديني، تضاد عقل و جهل يا عقل و نفس يا روح و بدن ناميده مي‏شود.

21.انسان به حکم آنکه داراي جوهر روحاني مستقل است و اراده اش از حاق ذات روحاني‏اش سرچشمه مي‏گيرد، مختار و آزاد است، هيچ جبري و ضرورتي آزادي و اختيار را از او سلب نمي‏کند، لهذا مسؤول خويشتن و جامعه‏ خويشتن است.

22.جامعه انسان نيز مانند فرد انسان، در عين اينکه يک مرکب حقيقي‏ است و از خود قوانين و سنن و نظاماتي دارد و جامعه در کل خود در مجموع‏ تاريخ تابع اراده فردي خاص از افراد انسان نيست، عناصر متضادي که در ساختمان آن به کار رفته است يعني گروه هاي فکري، صنفي، سياسي و اقتصادي هويت خود را بکلي از دست نمي‏دهندجنگ و ستيز به صورت جنگ‏ سياسي، اقتصادي، فکري و اعتقادي، و بالاخره جنگ ميان گرايشهاي متعالي‏ انسانهاي رشد يافته و به کمال انسانيت رسيده و ميان گرايشهاي پست انسانهاي حيوان صفت، مادامي که جامعه به اوج انسانيت‏ نرسيده است، ادامه دارد.

23.خداوند سرنوشت قوم و مردمي را تغيير نمي‏دهد مگر آنکه آن مردم‏ خويشتن را تغيير دهند و عوض نمايند: « ان الله لا يغير ما بقوم حتي‏ يغيروا ما بانفسهم » (رعد/11).

24.خداوند متعال که خالق و پديده آورنده جهان و انسان است، غني‏ بالذات است، بسيط من جميع الجهات است، کامل مطلق است، حالت‏ منتظره ندارد، حرکت و تکامل در او محال است، صفاتش عين ذاتش است‏ جهان يکسره فعل اوست، سراسر گيتي مظهر اراده و مشيت اوست، اراده او رقيب ندارد، هر عاملي از عاملها و هر اراده و مشيتي از مشيتها در طول‏ مشيت اوست نه در عرض آن.

25.جهان به حکم اينکه از يک مبدا صدور يافته و با سيري هماهنگ به‏ سوي او باز مي‏گردد و به حکم آنکه تحت تدبير قوايي شاعر و مدبر به حرکت‏ خود ادامه مي‏دهد، از نوعي وحدت برخوردار است شبيه وحدت ارگانيک‏ موجود زنده.

منبع: وحي و نبوت، صفحه 15-107

طهور

نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 3

درباره ما
موضوعات
آمار سایت
  • کل مطالب : 32
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین :
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز :
  • بازدید کننده امروز : 1
  • باردید دیروز :
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز :
  • گوگل دیروز :
  • بازدید هفته :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کلی :
  • <
    آرشیو
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    لینک های ویژه